بخش اول: سکوت
فصل اول: کهنترین دستنوشته
پیش از آنکه جان بتواند بشنود، انسان باید چنان کر شود که نعره را چون زمزمه و غرش فیلها را چون وز وز کرمهای شبتاب بشنود(کتاب آموزههای طلایی)
***
تن آدمی کهنترین دستنوشته است؛ که به دست خداوند نوشته شده است.
***
شما انتخاب نکردهاید که دو دست یا دو چشم یا یک دهان داشته باشید. والدین شما هم نظری درباره نحوه طراحی بدنتان ندادهاند. اگر به بدن خود نگاه کنید اغلب اعضاء را جفت میبینید. چشمها، سوراخهای بینی، گوشها، نیمه چپ و راست مغز، دست و پای چپ و راست و بطن چپ و راست قلب. اما در مرکز صورت شما عضوی یگانه وجود دارد. دهان، زبان شما. جایی که میتوان از آن معناهای بزرگ را بیان کرد.
***
کسی که سخن میگوید
دو بار باید ببیند.
دو بار باید بشنود و بیاندیشد.
دو بار باید تمرکز کند.
دو بار باید به کار بندد.
***
همه ما قربانی زبان خویشیم. عضوی که آرامپذیر نیست. به ندرت پیش از تکلّم میاندیشیم. حتی در خواب هم حرف میزنیم.
برای شنیدن نوای هستی درون دو مانع وجود دارد. اول اصواتی که خود ایجاد میکنیم و دوم صداهای دنیای بیرون. قلمرو سکوت، منبع اصوات اول را که در اختیار شماست خاموش میکند.
هنگام شنیدن نوای درون به دیگران گوش نمیسپارید.
اصوات بسیاری در درون و بیرون شماست.
قلمرو سکوت، آرامشی است برای تنها و پرکارترین عضو اختیاری بدن، یعنی زبان. ابتدا آن را خاموش کنید و سپس صدای جهان را.
هر یک از صداها را ردیابی کرده، بشناسید و به خود بگویید که نباید آن را بشنوم. اگر کلام قویتر از شمشیر است، پس هر کلمهای که میگوییم باید ارزش بیان کردن داشته باشد.
***
وقتی سیل کلمات بی مهابا به جریان میافتند، سخن بیارزش میشود. اما آنگاه که آن را همچون قطره محدود کنیم، صدای افتادن آن میپیچد و کلام را طنینانداز میکند.
***
سکوت دل، نه فقط سکوت زبان ـ که آن نیز لازم است ـ آنگاه است که میتوانید صدای خداوند را همه جا بشنوید؛ در پشت درهای بسته، در کسی که به شما نیاز دارد، در پرندگان آوازخوان، در گلها، در حیوانات ـ این سکوت یعنی اعجاز و نیایش ـ.
(همه چیز با سکوت آغاز میشود، مادر ترزا)
***
تمرکز، مقدمه رسیدن به قلمرو سکوت است.
***
روزگاری مردی پیکانساز در دهکدهای کوچک در هند زندگی میکرد. یک روز وقتی مشغول ساخت و پرداخت دقیق تیر بود سپاهیان پادشاه از آنجا گذر میکردند. سپاهیان عبور نمودند و او سر خود را بلند نکرد.
داتاتریای مقدس یکی از فرزانگان دهکده که این صحنه را دید جلو آمده و از پیکانساز پرسید آیا سپاهیان پادشاه را ندیده است؛ پیکانساز پاسخ داد "کدام سپاهیان؟". داتاتریا بلافاصله در برابر او تعظیم کرده و گفت "تو مرشد منی".
در قلمرو سکوت، افکار چونان پیکان میشوند. قلمرو سکوت، روند ساخت پیکانهاست و در این راستا باید تمرکزی مانند پیکانساز داشته باشید، آنگونه که اگر تمام جهان هم عبور کند چیزی نشنوید. اگر فکر شما، پیکان شود تنها کاری که میماند کشیدن زه و رها کردن آن است.
***
پندار ، گفتار ، کردار
پندار: پیکان است.
گفتار: کمان است که افکار بر آن سوارند.
کردار: کشیدن زه است که پیکان را رها میکند.
***
در قلمرو سکوت - ویجی اسواران - علمشاهی
خیلی لذت بردم و استفاده کردم. میوخواستم سکوت کنم و هیچ نظری ندم، اما دوبار خوندم مطلبو، بعد سکوتو شکستم!! باز هم ادامه بده...